خرید بک لینک

✍حَیِّ عَلیٰ الَعزاٰ في مٰاتَمِ الحــــــیا ! ⚫️⚫️⚫️

میخوام یه قصه براتون بگم...

في مٰاتَمِ الحــــــیا

خروجی گیری و جمع بندیشم میسپارم به خودتون...

امروز خانم خوشگه قراره تشریف ببرن یه پاساژ شیک

تا یه لباس مجلسی بخرن برای مهمونی آخر هفته شون !

خُب خُب خُب ...

وارد پاساژ که میشه دونه دونه مغازه ها رو با دقت نگاه میکنه!

اما نه برای یافتن لباس مورد علاقش!!!

عه پس چی میخواد!

اول باید ارائهنده مورد علاقش رو پیدا کنه!

عرضهنده رو میخواد چیکار ؟!

اختیار دارید!

پس کی اندام خانم خوشگله رو برانداز کنه

و ببینه لباس قشنگشون سایزشون هست یا نه ؟!

یه فروش‌رسانینده خانم ؟!

یه عرضهنده مسن؟!

یه عرضهنده سر به زیر؟!

نچ!

یه فَشنِ خوشتیپِ بروز

ترجیحا همراه کمی چاشنی هــــــــیزی

بلههههه بلاخره پیدا شد !

خانم تشریف میبرن داخل

و از اون گوشه موشه ها ↪️زیر پاشون↪️ یه چیزی یواش خارج میشه!

" ......حیــــــــــــــــا..... "

خانم خوشگله دونه دونه لباسارو میگیره جلوی خودش روبروی آینه !

یه حرکات ریزی هم ب بدن مبارکشون میدن!

اقای فشنِ ب روز هم بیکار نمیمونن قاعدتا !✌️

_:

اجازه بدید من کمکتون کنم خانم!‍

_:

بله بله خواهش میکنم... اتفاقا نمیدونم کدوم بیشتر میاد بهم....

آقای عرضهنده فشن لطف میفرمایند

خودشون شخصا یکی از لباسارو میگیرن

رو تن خانم خوشگله که ببینه اندازشون هست یا نه !

حرکات موزون خانم خوشگله همالحمدالله ثانیه ای قطع نمیشه!

آقا فشنه ب خانم خوشگله میگن

بچرخین ببینم پشتتون چطوری وایساده !

خب مثل اینکه لازمه آقا فشنه برای اینکه ببینن لباس

فیکس تن خانم خوشگله هست یا نه،

باید از نزدیک و نزدیک تر لمس کنن ...

خب خانم خوشگله چند تا مغازه دیگه هم سر بزنه تا شب،

بستش میشه!

براش کافیه ...

اما

اما

اما

آقا فشن های قصه ما... نه ...❌❌❌

و مجبوره آتـــیـــشِ این گناه خانوم خوشگله رو

با یه گناه بزرگتر تو وجود خودش خاموش کنه !!!!!!

و به تعداد تارهای موی سرت!

شهر پُر است از پسرانی که هر روز و هرشب ....

باید در تنهایی خود

با گناهی بـــــزرگـــــ ❌☄

خاموش کنن کوه آتشفشانی رو که تو جرقه ش رو میزنی ....

حَیِّ عَلیٰ الَعزاٰ في مٰاتَمِ الحــــــــیا !

برچسب: نویسنده: آناهیتا احمدپور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 16:12

صفحه بندی